تبليغاتX
.....شب افتابی....

.....شب افتابی....

اگر نام عاشقان را از ياد ببري هيچ گاه بيدار نخواهي شد...

گريه كنم يا نكنم

 

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو ميروي و آينه پر مي‏شود از بي‏كسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه مي‏رسي
ببين كه آب مي‏شود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو جامه‏دان پر مي‏كني من خالي از جان مي‏شوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران مي‏شوم
بعد از تو با من چه كنم با من بي‏پناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق‏شكن

تو مي‏روي و جان من گور ترنم مي‏شود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي‏شود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

چو لاله

 

                             چون تاك پير در خود تاب خوردم


                      ز خون دل چو لاله آب خوردم


                     شدم خاموش چون تار شكسته


                   بس از دست زمان مضراب خوردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

Hossein

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

بزرگترين غم بي وفايي......

زندگي نيست بجز نم نم باران بهار زندگي نيست بجز ديدن يار زندگي نيست بجز عشق بجز حرف محبت به كسي وگرنه هر خارو خسي زندگي كرده بسي 

 بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به

 خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که

دوستش داري رو از دست ندی

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

تویی ....

بین اون همه گل یاس تو فقط برام عزیزی

 

  تویی که حتی تو غربت از رسیدن می نویسی

تویی که یادت نرفته عهدامون به زیر بارون

  تویی که خورشید دستات حتی تو دل زمستون

تویی که دلت یه دریاست واسه بخشیدن موجا

  تویی که صدات قشنگه واسه لالایی ابرااااا

تو یه باغ پر از امیدی .یه بهار واسه شکفتن

  دیگه دل راضی نمی شه واسه ی از تو نگفتن

تو خود خود نسیمی تو سرا سر مهربونی

  همیشه دنبالت بودم .آره تو خود همونی

تو برام معنی عشقی . تو تجلی صداقت

چشم براه بازم می مونم تا خودٍ خودٍ قیامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

http://alaleh-love.blogfa.com/

حتما سر بزنین منتظرم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

در هواي تو ....

به ياد تو .......

هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .چند خط از دريا .چند خط از

فرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه

 روي آبها براي

تو نوشتن چه لذتي دارد .

بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي

 بيند و

دستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم

درهاي خيال را

بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم.

مهربانم !چشمهايت را دوست دارم .مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد .دنيا را بارها

در چشمهايت ديده

ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد .چشمهاي

خودم را خيلي

دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم از فراقت آتش ميگيرد آن قدر اشك مي

ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند .

هر شب بر بام روياها يم مي ايستم تا شايد دست در دست ماه به ديدنم بيايي . هر وقت چه قدر هم

 كه دور باشي

دست فرشتگان را مي گيرم و نيلوفرانه آن قدر از ستاره ها بالا مي آيم تا به تو برسم ........

"دوست دارم به جاي پروانه نگاه تو را ميان دفتر شعرم بگذارم"

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

hich kas

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

قفس طلایی...


امشب به یاد روی دلارامی

بیدارم و پریده زسرخوابم

می جویمش به دامن شب اما

آن ماه را به خانه نمی یابم

امشب کجاست مهردرخشانم

بی ماه روی او شب من تارست

درخواب ناز رفته . نمی دانم

یا همچو من بنشسته و بیدارست

ای وای...ماه آمد و دنیایی

دارد شمد به روی خود ازمهتاب

ای چشم شب نخفته ! بخواب امشب

شاید که روی او نگری درخواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

قفس طلایی...



درکلبه ی کوچک قلبم

برایت, مرکبی از غرور و محبت مهیا

می کنم , تا تکســـوار ساحل بی انتهای

عشقم گردی

اگر رفتی و مقصدگمشده را نیافتی , تو را به خـــدا

سوگند می دهم , به کلبه ی کوچک قلبم بازگردی!




+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

عشق........

عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  | 

عشق........

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط .....شب افتابی....  |