|
اگر نام عاشقان را از ياد ببري هيچ گاه بيدار نخواهي شد...
|
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي
ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد
تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم
بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن
تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من...
چون تاك پير در خود تاب خوردم
ز خون دل چو لاله آب خوردم
شدم خاموش چون تار شكسته
بس از دست زمان مضراب خوردم

بزرگترين حادثه:تولد.......
.بزرگترين ثروت:جواني........
...بزرگترين خاطره:اشنايي..........
بزرگترين تجربه:عشق............
.بزرگترين ارزو:وصال...............
بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................
بزرگترين غم بي وفايي................
بزرگترين درد جدايي................
بزرگترين اندوه :مرگ.............
بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به
خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که
دوستش داري رو از دست ندی
بین اون همه گل یاس تو فقط برام عزیزی
تویی که حتی تو غربت از رسیدن می نویسی
تویی که یادت نرفته عهدامون به زیر بارون
تویی که خورشید دستات حتی تو دل زمستون
تویی که دلت یه دریاست واسه بخشیدن موجا
تویی که صدات قشنگه واسه لالایی ابرااااا
تو یه باغ پر از امیدی .یه بهار واسه شکفتن
دیگه دل راضی نمی شه واسه ی از تو نگفتن
تو خود خود نسیمی تو سرا سر مهربونی
همیشه دنبالت بودم .آره تو خود همونی
تو برام معنی عشقی . تو تجلی صداقت
چشم براه بازم می مونم تا خودٍ خودٍ قیامت

حتما سر بزنین منتظرم ![]()
![]()
![]()
به ياد تو .......
هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .چند خط از دريا .چند خط از
فرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه
روي آبها براي
تو نوشتن چه لذتي دارد .
بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي
بيند و
دستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم
درهاي خيال را
بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم.
مهربانم !چشمهايت را دوست دارم .مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد .دنيا را بارها
در چشمهايت ديده
ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد .چشمهاي
خودم را خيلي
دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم از فراقت آتش ميگيرد آن قدر اشك مي
ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند .
هر شب بر بام روياها يم مي ايستم تا شايد دست در دست ماه به ديدنم بيايي . هر وقت چه قدر هم
كه دور باشي
دست فرشتگان را مي گيرم و نيلوفرانه آن قدر از ستاره ها بالا مي آيم تا به تو برسم ........
"دوست دارم به جاي پروانه نگاه تو را ميان دفتر شعرم بگذارم"![]()
![]()
![]()

امشب به یاد روی دلارامی
بیدارم و پریده زسرخوابم
می جویمش به دامن شب اما
آن ماه را به خانه نمی یابم
امشب کجاست مهردرخشانم
بی ماه روی او شب من تارست
درخواب ناز رفته . نمی دانم
یا همچو من بنشسته و بیدارست
ای وای...ماه آمد و دنیایی
دارد شمد به روی خود ازمهتاب
ای چشم شب نخفته ! بخواب امشب
شاید که روی او نگری درخواب


